از دستور آزاری تا هفت اصل دستور ورزی

از دستورآزاری تا هفت اصل دستورورزی در ابتدایی
چند سال پیش برای بازدید از یک کلاس پنجم وارد مدرسهای شدم. چند نفر از والدین در حال ترک کلاس بودند و معلم آنها را بدرقه میکرد؛ اما یکی از اولیا همچنان ایستاده بود و با معلم بحث میکرد. سرانجام معلم با زحمت فراوان او را راضی به رفتن کرد. بعد از احوالپرسی از معلم پرسیدم: جلسه داشتید؟
پاسخ داد: بله! جلسهی آموزشی با اولیا. پرسیدم: دربارهی چه موضوعی؟
گفت: بچهها در تشخیص نقش کلمات در جمله مشکل دارند؛ برای همین به والدین آموزش دادم که در خانه چطور با آنها تمرین کنند. اما یکی از اولیا که بچهاش ضعیف است جلوی همهی اولیا کارم را زیر سوال برد.
چند سوال در ذهنم متولد شد:
چرا باید آموزشی را که متناسب با نیازهای کودک و رشد شناختی او نیست تا این حد پیچیده کنیم که برای تدریسش ناچار به آموزش به والدین شویم و بعد هم مجبور باشیم دربارهی ضرورت آن پاسخگو باشیم؟
اصلا این آموزش تا چه اندازه ضروریست؟
چرا زبان که طبیعیترین و آشناترین ابزار ارتباط کودک است در مدرسه به یکی از دشوارترین درسها تبدیل میشود؟
اگر این شیوه آموزش دستورزبان، آسیب آموزشی نیست پس چیست؟
چرا آسیبهای آموزشی مثل آسیبهای اجتماعی اسم ندارند؟
آسیبها اگر اسم داشته باشند میشود شفافتر و با جزئیات بیشتری دربارهی آن صحبت کرد. من اسم این آسیب آموزشی را که بارها در شرایط متفاوت دیدهام، دستورآزاری مینامم.
من دستورآزاری را فرایندی میدانم که در آن دستورزبان، از جایگاه یک ابزار برای بهتر اندیشیدم، بهتر نوشتن و به تر سخن گفتن خارج میشود و خود به هدف آموزش تبدیل میشود.
در چنین رویکردی، یکی از معیارهای موفقیت دانش آموز در مهارتهای زبانی او با پاسخ دادن به پرسشهایی مانند فاعل را پیدا کن، مفعول کدام است یا زیر صفت و قید خط بکشید مشخص میشود در حالی که مسئله ی اصلی چیز دیگریست.
کودکان پیش از ورود به مدرسه، زبان را آموختهاند.
شاید این جمله در نگاه نخست عجیب به نظر برسد. مگر ممکن است کودکی که هنوز معنای فاعل یا مفعول را نمیداند، دستورزبان را بلد باشد؟
پاسخ مثبت است.
هر کودک سالم، قبل از اولین روز مدرسه، هزاران جمله را شنیده، فهمیده و ساخته است. سوال میپرسد، درخواست میکند، مخالفت میکند، گذشته را روایت میکند، درباره آینده حرف میزند و احساسات خود را بیان میکند. او همه این کارها را انجام میدهد، بدونآنکه حتی یکی از اصطلاحات دستوری را بشناسد.
کودک قواعد دستور زبان را زندگی کرده.
او همانگونه که میتواند بدود، بپرد و تعادل خود را حفظ کند، بدون آنکه چیزی از عضلات یا دستگاه عصبی بداند، زبان را هم به کار میگیرد، بیآنکه نام اجزای آن را بشناسد.
اشتباه از جایی آغاز میشود که گمان میکنیم اگر دانشآموز بتواند فاعل یا مفعول را تشخیص دهد، زبان را بهتر آموخته است درصورتی که دانستن اصطلاحات دستوری با توانایی استفاده از زبان یکسان نیست؛ البته دستور زبان ارزشمند است؛ به شرط اینکه در خدمت زبان باشد نه جایگزین آن و عامل دلزدگی بچهها از زبان رسمی کشورشان.
رویکرد دستورورزی در برابر دستورآزاری
در برابر این فرهنگ اشتباه و آسیب آموزشیِ دستورآزاری، شیوهی تدریس چند بعدی با عنوان دستوروَرزی را پیشنهاد میکنم. دستورورزی عنوانیست که من برای شیوهی تدریس صحیح دستورزبان در ابتدایی معرفی میکنم.
دستورورزی رویکردی است که دستور را از قواعد به متن زندگی زبانی کودک بازمیگرداند. در این نگاه، کودک قواعد را از راه خواندن، نوشتن، گفتوگو، بازی، مشاهده، مقایسه و کشف تجربه میکند و هنگامی که این تجربه شکل بگیرد اثرش را در ساختار کلامی و نوشتاری بچهها نشان میدهد.
رویکرد دستوروَِرزی بر شش اصل استوار است:
اصل اول: تقدم تجربه بر اصطلاح
کودک ابتدایی قبل از آنگه نام قواعد را بداند، آنها را به کار میبرد. بنابراین آموزش باید از تجربه زبانی آغاز شود نه از تعریف ها و چارچوبهای کتابی. اصطلاحات دستوری زمانی معرفی میشوند که دانشآموز الگو را فهمیده و تجربهی واقعی داشته است. در ابتدایی اصلا نیازی به گفتن اصطلاحات دستوری نیست.
اصل دوم: پیوند دستور زبان با زندگی
دستور نباید در حد چند تعریف و تمرین باقی بماند. هر مفهوم دستوری باید در خدمت خواندن، نوشتن، سخنگفتن و فهم متن قرار گیرد. اگر دانشآموز پس از یادگیری یک مفهوم، نتواند موضوع یاد گرفته را در متن یا در مکالمات روزمرهاش پیدا کند پس آموزش آن مفهوم به هدف خود نرسیده است.
اصل سوم: کشف قاعده
در دستورورزی دانش آموز شنونده صرف نیست. او با تغییرات و جابجاییهای متفاوت به قاعده میرسد. یکی از روشهای تدریسِ زیرمجموعه در دستورورزی، سازندهگرایی ست که دانشآموز را به شیوهای جذاب به سمت کشف قاعده میبرد.
اصل چهارم: زبان انتقال
در دستورورزی، زبانِ انتقالِ آموزشِ دستورزبان، توصیفیست نه به شیوهی تجویزی.
اصل پنجم: تصویرها به نوشتهها اولویت دارند
با توجه به فعال نگه داشتن نیمکرهی راست بچهها در تقویت زبانمادری تصویرسازی نقش مهمی در غنیسازی دستورزبان بچهها دارد. میتوان دستور زبان را با تصویرسازی ذهنی آموزش داد. تصویرسازی یکی از مولفههای اصلی رویکرد دستورورزیست.
اصل ششم: دستها مهمند
همانطور که در درس ریاضی خیلی از مطالب را با کمک دستورزی آموزش میدهیم و بچهها با تاکردن کاغذ و ابزارِ متفاوت مفاهیم را میفهمند در آموزش دستورِزبان هم همینطور است بچهها باید از دستهایشان استفاده کنند و مفاهیم انتزاعی را به تجربههای عینی تبدیل کنند تا تجربهی یادگیری آنها پایدارتر شود. در آموزش نکات دستوری دستورزیهای متنوعی وجود دارد.
اصل هفتم: پیگیری رد آموختهها
اثر آموزش را باید در خارج از کلاس دید. غنیسازی و تقویت ساختار زبان نباید به آموزشهای کلاسی و کتابی ختم شود. پررنگ شدن رد آموزش، زمانیست که آموزش ها بعد از کلاس در قالب فعالیتهای عملکردی و مهارتی به بیرون از کلاس بسط داده شود.
شاید لازم باشد بارها به خودمان یادآوری کنیم که مدرسه زبان را به کودک هدیه نمیدهد بلکه کودک زبان را با خودش به مدرسه میآورد و رسالت مدرسه این است که این سرمایهی زبانی را غنیتر، دقیقتر و منعطفتر کند و به تدریج آگاهی کودک را نسبت به ساختارهای زبانی افزایش دهد.
هدف دستورورزی ، آموزش دستور نیست هدف آن پرورش کاربر توانمند زبان فارسیست.
امیدوارم روزی دستورآزاری درکلاس های درس مدارس ایرانی نابود گردد و دستورورزی به رویکرد غالب آموزش زبان فارسی در دورهی ابتدایی تبدیل شود؛ درمان این آسیب آموزشی، از کلاسهای درس آغاز میشود و درمانگر آن کسی نیست جز معلمان آگاه و اندیشمند.

دیدگاهتان را بنویسید